پزشکان بدون مرز!

آبان ۱۵م, ۱۳۸۸

شخصآ بعد از سه سال و اندی تحصیل در رشته‌ای از رشته‌های علوم‌پزشکی ارتباط بسیار زیادی با کادر پزشکی دارم.بسیاری از دوستانم از جمله هم‌اتاقی‌ام پزشک هستند و واقعآ به آنها احترام می‌گذارم(چون واقعآ هم می‌دانم که چه درس‌های سنگینی می‌خوانند و هم چه خدمتی به بشریت می‌کنند).به همین خاطر نوشته‌ی زیر را به دوستان و همکاران آینده‌ام که همان جامعه‌ی بسیار عزیز پزشکان هستند تقدیم می‌کنم و نظر خودم را بیان می‌کنم.

در بالا هم عرض کردم که پرشک نیستم ولی پزشکان را دوست دارم! می‌دانم خواندن مثلآ ۲۰ جلسه‌ی سنگین بالینی در حدد سه هفته و مطالعه‌ی کتاب هاریسون به علاوه‌ی  فارماکولوژ‌ی و پاتولوژی چقدر می‌تواند سخت باشد. می‌دانم کشیک دادن در بیمارستان چقدر می‌تواند سخت باشد. می‌دانم تحلیل کردن این‌همه اطلاعات و هضم آنها چقدر می‌تواند سخت باشد، می دانم خواندن این همه مطلب برای آزمون دستیاری چقدر وحشتناک است، می‌دانم که برای کسب مدرک دکتری در پزشکی دادن دو امتحان کنکور مانند(علوم پایه و پره انترنی) شاید برای خیلی از دوستان غیر علوم پزشکی قابل هضم نباشد ولی بزرگواران من:

اگر زیر میزی می‌گیرید نوش جانتان باشد! ولی حداقل قبل از درخواست زیر میزی نگاهی هم به قیافه‌ی طرفتان بیاندازید! (می دانم که خیلی‌ها از شما بزرگواران این کار را می‌کنند ولی خودم خیلی‌ها را دیده‌ام که این کار را نمی‌کنند!)

تورا به خدا اگر بیمار می‌اید باهاش درست برخورد کنید! خیلی از بیمارانی که من دیده‌ام از بداخلاقی دکترشان شکایت می‌کنند. نیازی به توضیح نیست که این بزرگواران این کار را می‌کنند ولی به خدا بیماری که به شما مراجعه می‌کند مجبور است که آمده، از ده کوره‌ای آمده و هزینه‌ی قابل توجهی بابت حق ویزیت به شما می‌دهد و از شما انتظار دارد که حداقل با درنظر گرفتن رنجش با او خوشرفتار باشید.

چیزی که در اینجا می‌خوام بگویم درست است که درست نیست! ولی خوب من خودم در داروخانه‌ها زیاد دیده‌ام.بگذارید یکی از تجریبات خود را برای شما تعریف کنم. تابستان امسال در طبقه‌ی بالای داروخانه‌ای که کار می‌کردم، یک متخصص گوش حلق و بینی بود به نام دکتر س.ب، تقریبآ همه‌ی نسخه‌های دکتر برای ما می‌آمد. راستش را بخواهید نسخه‌ی دکتر را حفظ بودم! البته حق می‌دهم که برای بسیاری، نسخه‌ی مشابه بپیچند منتها، منتها دیگر نه‌همه‌ی آنها!. بابا والا به خدا همه‌ی مردم آسم ندارند!

روزی دقیقآ دو بیمار آمدند و همزمان هرکدام یک نسخه را روی پیشخوان داروخانه گذاشتند. نگاهی به نسخه‌ها کردم دیدم هر دو نسخه صد در صد کپی هم هستند. اصلآ انگار از یکی کپی گرفته باشید! نگاهی به مریض‌ها کردم و گفتم چشم، منتظر باشید تا داروهایتان را بیاورم، که یک دفعه یکی از بیمارها در وسط حرفم دوید و گفت : نسخه‌ها یکی اند نه؟ گفتم بله! چرا؟ گفت آخه دکتر دوتامونو باهم ویزیت کرد! برای اولین بار در زندگی‌ام چنین حرفی را می شنیدم! یکی از بیمارها به من گفت که وقتی من وارد اتاق دکتر شدم دیگری(اشاره به اون یکی مریض کرد) را دید و به ایشان هم گفت که بیاید وارد شود. وبعد با حالتی غمناک و توام با عصبانیت گفت که سرجمع مدت زمان ویزیت من و این آقا ۱ دقیقه طول نکشید! و بعد شکواهای همیشگی!

می‌دانم که همه‌ی ما می‌دانیم که اولآ این مورد تنها مورد نیست و البته همه‌ی موارد هم اینگونه نیستند، شاید در شهرهای بزرگی چون تهران و دیگر شهرها این کارها نسبتآ کم باشد ، ولی به نظرم همه قبول داریم که این کارها در شهرهای کوچک به وفور انجام می شود.

شاید با گفتن این حرفها خیلی از دوستان همکاران(آینده) پزشکم ناراحت شده باشند ولی می دانم که همه‌ی شما این حرفها را  قبول دارید.

باشد که در آینده‌ای نه چندان دور شاهد این اتفاقات نباشیم

برچسب: ،،
ارسال شده در داروسازي، روزانه، علوم‌پزشكي | نظرات (۱)

یک پاسخدر “پزشکان بدون مرز!“

  1. مــژده(جمع دخترونه) می‌گوید :

    من نمیدونستم همکاریم :D آقا ارادت مندیم …

گذاشتن یک پاسخ