بایگانی برای ’ روزانه‘ موضوع

۴۸ ساعت استرس و التهاب

دی ۱۹م, ۱۳۸۸

به قول یکی از دوستانم ما( یعنی من و خودش!) خیلی گشادیم! برای یک امتحان کلی وقت داریم اون وقت می ذاریم تا شب امتحان بمونه و ۴۸ ساعت  و مخصوصآ ۱۲ ساعت آخرش را چنان زجر کشیم که هر دم آرزوی مرگ خوشتر آید!

ارسال شده در دانشگاه، روزانه | نظرات (۰)

من اگه خدا بودم!

آذر ۶م, ۱۳۸۸

ارسال شده در روزانه، موسيقي | نظرات (۰)

غم تنهایی

آبان ۳۰م, ۱۳۸۸

شاید درست نباشد نوشتن این نوشته، شاید دزست نباشد نوشتن این جملات در حالی که همه ی کسانی که این وبلاگ را می خوانند من را می شناسند، شاید روزگاری پاک کردم این نوشته را، ولی می نویسمش.
نخندید به من! تو را به خدا نخندید! من هم خوب آدمم! بعضی وقتها آنقدر تنها می شوم که خدا خودش می داند، نداشتن یک هم دم که با او درد دل کنم در شهری که در آن در اوج فشار هستی واقعآ وحشتناک است!
دلم بدجور گرقته!
شاید باید به جای بلاگیدن، تویت می کردم این نوشته را!

ارسال شده در روزانه، عشقولانه | نظرات (۳)