بایگانی برای ’ سياست‘ موضوع

من در ۹۹/۹/۹

آبان ۱۹م, ۱۳۸۸

شاید با گذشت حدود یک هفته از ۸۸/۸/۸ خیلی به موقع نباشد نوشتن آرزوهایی که در ۹۹/۹/۹ دارم. منتها می نویسم چون اولآ هم به صورت یک بازی وبلاگی در آمده و هم اینکه برای ثبت در تاریخ می خواهم بنویسم و ببینم که چقدر به آنها در ۹۹/۹/۹ خواهم رسید.

روز مذکور یعنی دقیقآ ۱۱ سال دیگر و در آن موقع من ۳۲ سال دارم، شاید روزگاری برسد که به الان خودم غبطه بخورم. نمی دانم آن موقع به کجا خواهم رسید، نمی دانم زنم ترکم خواهد کرد یا نه؟! نمی دانم که اصلآ توانسته باشم داروخانه ام را راه انداخته باشم و خیلی چیزها را نمی دانم ولی این ها شاید زیاد مهم نباشد، آرزو می کنم که همه ی این ها باشند و چیزهای دیگری هم باشند:

شاید نخستین آرزویم سلامتی پدر و مادری باشد که روی دیدن نگاه هایشان را ندارم. برای بزرگی دلشان و کوچکی عقل من، برای پرهیزهایشان و صرفه جویی هایشان و اصراف های بی مورد من ، برای درس نخواندن من و امید آنها را بر باد دادن  و صبر و دلخوشی آنها به من، برای قلب مهربانشان، برای وجودشان که همیشه دوستشان دارم. آرزو دارم که تا آن زمان آنقدر توانا باشم که به حج شان بفرستم، تا شاید درآنجا دل های پاک پدر و مادرم شفاعتی برای من و گناهانم باشد. آرزو دارم که آنقدر توانا باشم که بتوانم جز به حج که به تمام مکان های مقدسشان بفرستم.

شاید زیاد آرزوهایم مادی باشد ولی آرزو دارم تا ۱۱ سال دیگر و ۱۱ سال دیگرش آنقدر توانا باشم که بتوانم هزینه ی چند خانواده ی فقیر را برعهده بگیرم و برای دخترانشان جهیزیه بخرم.

شاید تنها یک آرزو باشد، که تا ۱۱ سال دیگر دیگر هیچ زندانی سیاسی نداشته باشیم، شاید یازده سال دیگر، دیگر در روز دانشجو برای ورود به دانشگاه کارت دانشجویی نخواهند، و آرزو می کنم که تا یازده سال دیگر روزنامه نگاری  و وبلگ نویسی را خطرناک ترین شغل روزگار ارتباطات ندانیم.

شاید آرزوی بزرگی باشد این که تا یازده سال دیگر طرح هدفمندکردن یارانه ها به هدف رسیده باشد! یازده سال دیگر یعنی ۹۹/۹/۹ و به عبارتی تنها ۳ماه و ۲۱ روز (یا ۲۰ روز نمی دانم دقیقآ؟) تا سال ۱۴۰۰ باقی مانده است، نمی دانم آرزویی منطقی است که به اهداف چشم انداز ۲۰ ساله رسیده باشیم؟! یا اینکه تا آن زمان میزان برداشت ما از طرح منطقه ی پارس جنوبی از قطری ها بیشتر باشد!(البته اگر تا آن زمان گازی در آنجا باقی مانده باشد !)
۱۱ سال دیگر آخرین سال ریاست جمهوری ۱۲مین دولت خواهد بود، امیدوارم دیگر” او” نباشد!

تا ۱۱ سال دیگر شاید تعداد گرسنگان جهان خیلی خیلی زیاد شده باشد، شاید هم خیلی خیلی کم شده باشد، آرزو می کنم هرکدام که می خواهد اتفاق بیافتد مردم ایران از دسته ی دوم نباشد.

آرزو دارم که ۱۱ سال دیگر، دیگر طالبان و القاعده ای نباشد که حملات تروریستی انجام دهند و بعد به هرجا رویم ما مسلمانان را تروریست بخوانند.
آرزو دارم که تا یازده سال دیگر دیگر قطعی برق نداشته باشیم و انرژی هسته ای مان به نتیجه رسیده باشد!

آرزو می کنم که تا ۱۱ سال دیگر واکسنی برای ویروس HIV ساخته شده باشد و تا آن زمان هیچ پاندمی آنفولانزایی مردم جهان را تهدید نکرده باشد.

شاید زیاد آرزو کردم، پس بگذارید آخرین آرزویم را بکنم:
آرزو می کنم که تا ۱۱ سال دیگر مردم ایران آزادترین مردم دنیا باشند!

این ها را نوشتم برای ثبت در تاریخ، شاید من تا همین فردا زنده نماندم، چه برسد به ۱۱ سال دیگر!

برچسب: ،
ارسال شده در روزانه، سياست | نظرات (۱)

حذف یارانه ها به سبک دولتی

آبان ۱۸م, ۱۳۸۸

دیروز وقتی که خبر را در بالاترین خواندم و بعد در تلویزین آن را دیدم بسیار ناراحت شدم. براساس این طرح

دولت باید پول ناشی از افزایش قیمت کالاها و خدمات را به حسابی در خزانه داری کل بریزد و دولت صددرصد درآمدها را در قالب یک ردیف بودجه سالانه به تشخیص خود هزینه کند.

همچنین تصویب شد که:

دولت اجازه دارد از سال جاری (در ماههای باقیمانده سال) یارانه ها را حذف کند.

می گویند همیشه که اقتصاد قوی قدرت می آورد. حال تفاوت ما دیگر کشورها این است که در دیگر کشورها اساس بر قوی کردن اقتصاد جامعه است و در ایران ا.ن قصد قوی تر کردن دولت دارد. بزرگ شدن دولت هیچ کمکی به مردم نمی کند منتها به ضعیف تر شدن مردم کمک می کند و این چیزی که آقایان می خواهند.

از طرفی به نظر می رسد دولت با این کار وارد یک سیکل فیدبک مثبت شده است. به عبارتی با اجرای یک باره ی طرح و افزایش نقدینگی در جامعه شاهد افزایش تورم و افزایش نرخ ارز خواهیم بود که نتیجه ی آن دوباره افزایش قیمت  ها خواهد بود که بازهم باعث فقیرتر شدن مردم  می شود.

با خواندن اینکه این طرح از فردای تصویب قابل اجرا است به خودم لرزیدم.امروز قبض برق آمده بود: نوشته بود که مبلغ قابل پرداخت۶۵۰۰ تومان، که درصورت حذف یارانه می شد ۳۵ هزار تومان! به نظرم آقایان به پروسه ی بلندمدت توجه کرده اند ولی به نظر نمی رسد شدت فشاری که بر ملت متوسط مثل ما می آید را حتی تصور هم کنند. من دانشجو با همین حال بازهم کسری بودجه دارم، حال این قیمت سرسام آور چگونه بسازم؟ از کجا بیاورم؟ از پدرم بگیرم؟ او که از من وضعش بدتر است!

به نظر می رسد باید ازاین به بعد بازهم باید قناعت بیشتری به خرج دهیم!

ارسال شده در سياست | نظرات (۰)

حماقت و شجاعت

آبان ۱۵م, ۱۳۸۸

روز سیزده آبان دانشگاه تبریز هم کمی شلوغ شد و عده‌ای جمع شدند و شروع کردند به دادن شعار. همان شعارهایی که در دیگر از شهرهای ایران داده می‌شد از جمله مرگ بر دیکتاتور، نه شرقی، نه غربی دولت سبز ملی و امثالهم. واقعیت این است که اولین باری بود که از نزدیک تظاهراتی این‌چنین را می‌دیدم. من از دور نظاره‌گر این اتفاقات بودم. منتها به نظرم نمی‌صرفد با چیزی حدود ۵۰۰ نفر و تنها برای گفتن یک سری شعار که آن‌هم اگر به گوش عده‌ای برسد، این چنین خطر کرد. برای من دانشجو هیچ چیز به اندازه‌ی درسی که می‌خوانم مهم نیست و به نظرم بسیاری از دانشجویان نیز این چنی می‌اندیشند. شاید بهتر بود این روز را به نحو دیگری برگزار می‌کردند و کاری که می‌خواستند بکنند را در خارج دانشگاه انجام می‌دادندتا شاید اگر پیدایشان می‌کردند دیگر دچار مشکلات شدید درسی نشوند.

البته بسیار قابل تحسین است این کار که نگاهی درست و آزادمنشان است منتها این را باید پذیرفت که شجاعتی که تفکر درستی در پشت آن نباشد چیزی جز حماقت نمی‌تواند باشد

برچسب: ،
ارسال شده در دانشگاه، سياست | نظرات (۰)