بایگانی برای ’ دانشگاه‘ موضوع
۴۸ ساعت استرس و التهاب
دی ۱۹م, ۱۳۸۸
به قول یکی از دوستانم ما( یعنی من و خودش!) خیلی گشادیم! برای یک امتحان کلی وقت داریم اون وقت می ذاریم تا شب امتحان بمونه و ۴۸ ساعت و مخصوصآ ۱۲ ساعت آخرش را چنان زجر کشیم که هر دم آرزوی مرگ خوشتر آید!
ارسال شده در دانشگاه، روزانه | نظرات (۰)
یاد گذشته ها بخیر
آبان ۲۹م, ۱۳۸۸
یادش بخیر اون زمانهایی که صبح ها ساعت ۶ صبح کلاس عربی داشتم و مجبور بودم که ساعت ۵/۵ از خواب بیدار شم و بعد از تموم شدن کلاس می رفتیم کافی نت. اون موقع هیچی از اینترنت نمی دونستم و تمام چیزی که شاید از اینترنت می دونستم همون یاهو مسنجر بود! بعدش می اومدم خونه و با علاقه شروع به درس خوندن می کردم.
چقدر به درس خوندن علاقه داشتم، چقدر با انرژی درس ی خوندم، ولی الان چی؟ دوشنبه امتحان دارم و تا الان(۵شنبه) هیچی درس نخوندم! عوضش اومدم وبلاگ نویسی می کنم.
به خدا آدم هرچقدر که بزرگ تر می شه لذتش از دنیا کمتر می شه. با اینکه به گفته ی خیلی ها خیلی رشته ی خوبی قبول شدم ولی واقعآ اصلآ خوب درس نمی خونم و همین باعث می شه که خیلی ته دلم از خودم راضی نباشم. علاقه ی اصلی من درس خوندن هست ولی نمی دونم چرا الان نمی تونم خوب درس بخونم. تقریبآ توی این مدت یچی درس نخوندم! . اصلآ تمرکز ندارم و نمی دونم باید چکار کنم که تمرکزم دوباره برگرده. کلآ اخلاقم خیلی بد شده، همه اش به همه گیر می دم و نمی دونم چرا!
همه اش دارم خودم با کارهای بی خود و بی معنی مشغول می کنم که هیچ کدوم از اونها رو هم کامل انجام نمی دم. خدا خودش بخیر کنه. باید درس بخونم و نمی خونم. بحث اصلآ سر علاقه نیست، سر تنبلی هست و بس.
این معضل هم فقط دامن گیر من نیست، بلکه دامن گیر تقریبآ ۹۰ درصد دانشجویان هست. امیدوارم که بتونم شکلات رو رفع و رجوع کنم. فعلآ باید درس بخونم، اونم برای مدت زیاد!
بازهم می گم که یادش بخیر!
ارسال شده در دانشگاه، روزانه | نظرات (۰)
حماقت و شجاعت
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸
روز سیزده آبان دانشگاه تبریز هم کمی شلوغ شد و عدهای جمع شدند و شروع کردند به دادن شعار. همان شعارهایی که در دیگر از شهرهای ایران داده میشد از جمله مرگ بر دیکتاتور، نه شرقی، نه غربی دولت سبز ملی و امثالهم. واقعیت این است که اولین باری بود که از نزدیک تظاهراتی اینچنین را میدیدم. من از دور نظارهگر این اتفاقات بودم. منتها به نظرم نمیصرفد با چیزی حدود ۵۰۰ نفر و تنها برای گفتن یک سری شعار که آنهم اگر به گوش عدهای برسد، این چنین خطر کرد. برای من دانشجو هیچ چیز به اندازهی درسی که میخوانم مهم نیست و به نظرم بسیاری از دانشجویان نیز این چنی میاندیشند. شاید بهتر بود این روز را به نحو دیگری برگزار میکردند و کاری که میخواستند بکنند را در خارج دانشگاه انجام میدادندتا شاید اگر پیدایشان میکردند دیگر دچار مشکلات شدید درسی نشوند.
البته بسیار قابل تحسین است این کار که نگاهی درست و آزادمنشان است منتها این را باید پذیرفت که شجاعتی که تفکر درستی در پشت آن نباشد چیزی جز حماقت نمیتواند باشد
برچسب: 13 آبان،تظاهرات دانشجويي
ارسال شده در دانشگاه، سياست | نظرات (۰)