بایگانی برای دی, ۱۳۸۸
آواتار
دی ۳۰م, ۱۳۸۸
بالاخره فیلم زیبای آواتار را دیدم. برای منی که اصولآ فیلم های تخیلی را دوست ندارم، بسیار جذاب بود. داستان بسیار ساده است. عدهای بیگانه به سرزمینی حمله میکنند و میخواهند آنجا را غصب کنند و از منابع آنجا به نفع خود بهره ببرند. منتها تفاوت قضیه اینجا است که در این فیلم بیگانگان زمینی اند و مردم سرزمین “پاندورا” همان بیگناهان همیشگی. احساسی که بعد از دیدن این فیلم به من دست داد همان بود که بعد از دیدن سه گانه ارباب حلقه ها تجربه کردم. بعد از مدتها دیدن یک فیلم خوب واقعآ لذتی دارد
جلوه های ویژهی این فیلم براستی محصور کننده است، تصاویری که از سرزمین “پاندورا” در این فیلم دیده میشود در اولین نگاه ما را به یاد جنگلهای آمازون میاندازد، جنگلهایی که ناشناخته بودنش میتوان درآن تصور هرگونه اتفاقات سحرآمیز را داشت، شاید به همین خاطر هم بوده باشد که جیمز کامرون تصاویر عجیب و غریب و موجودات “شش پا” ی این فیلم را در این جنگل خلق کرده است.
در هرصورت حتی اگر فیلمهای تخیلی خوشتان نمیآید این فیلم را از دست ندهید. در زیر تریلری از فیلم را که در سایت اختصاصی فیلم هست را میبینید. امیدوارم خوشتان بیاید.
قیصرانه
دی ۳۰م, ۱۳۸۸
کلآ آدم نوستالژیکی هستم، منتها نمی دانم چرا نسبت به فیلم قیصر این احساس را درام! بگذریم! توصیه میکنم که اگر دو دقیقه وقت برای تلف تکردن دارید، قسمت دیالوگ بهمن مفید را برای هزارمین بارهم که شده ببینید!
ارسال شده در دستهبندی نشده | نظرات (۰)
۴۸ ساعت استرس و التهاب
دی ۱۹م, ۱۳۸۸
به قول یکی از دوستانم ما( یعنی من و خودش!) خیلی گشادیم! برای یک امتحان کلی وقت داریم اون وقت می ذاریم تا شب امتحان بمونه و ۴۸ ساعت و مخصوصآ ۱۲ ساعت آخرش را چنان زجر کشیم که هر دم آرزوی مرگ خوشتر آید!