برچسب پست‌ها ’آرزوهای من‘

من نگرانم

مرداد ۱م, ۱۳۸۹

انگار خیلی زود باید خیلی چیزها رو فراموش کنم! همین دیروز بود که وقتی از زور سختی درسها شب‌های امتحان تا ساعت ۵ صبح بیدار می‌موندم و با خودم می‌گفتم بزار امتحانات تمام بشه! ببین چه می‌کنم و چه نمی‌کنم! حالا هم که یک‌ هفته از امتحاناتم می‌گذره هنوزهم نمی دونم باید چکار کنم و دلتنگ دورانی هستم که حداقل بی‌کار نبودم! ولی چه کنم که در این مدت چهار سال همه‌اش یاد گرفتم دلتنگ گذشته باشم و دل‌نگران آینده!

دل‌نگرانی‌ای که نمی دانم چطور بگویمش، چطور فکرش را برایتان بگویم. همیشه دل‌نگران بودم. انگار که قرار است همیشه یک اتفاق منفی بافتد . همیشه اتفاقی هست که باید بیافتد من نگرانش باشم. همیشه چیزی هست که باید نیافتد و من قادر نیستم جلویش را بگیرم!

ای! بد دردی است این عادت به نگرانی! بدجوری اخت شده‌ام با چیزی که نباید بشوم.الان هم که از امتحاناتم گذشته است و واقعاً چیزی برای نگرانی وجود ندارد ولی همچنان نگرانم، شب‌ها نمی‌دانم چندساعت در تخت‌ام می مانم و ناخودآگاه به نگرانی‌هایی که شاید برایم پیش‌بیاید فکر می‌کنم. انگار میراث دانشگاه برای ما بیماری‌‌های مختلف روانی است! اضطراب، اسکیزوفرنی! و هزار تا کوفت و زهر مار دیگر!

الان هم که این‌ها را می‌نویسم نمی‌دانم چرا ناخواسته نسبت به شهر تبریز آلرژی پیدا کرده ام و انگار قرار است آنجا تفاق بدی برایم بیافتد! فردا قرار است برای کاری یه سری به تبریز بزنم و همان روز برگردم، ولی بازهم نگران!

برچسب:
ارسال شده در روزانه | نظرات (۱)

نوستال‍ژی کنکور

تیر ۱۰م, ۱۳۸۹

الان که دارم این نوشته ها را می‌نویسم چهار سال از زمانی که کنکور داده ام می‌گذرد(سال ۸۵). چهار سال پیش برای دومین بار قرار بود روز پنجشنبه‌ سر جلسه‌ی کنکور حاضر شوم. چقدر آرزوها داشتم و چقدر امیدوار بودم. نوجوانی که می‌خواست دنیا را فتح کند! الان که دارم اخبار کنکور را دنبال می‌کنم آهنگ “آهای خوشگل عاشق” فریدون آسرایی را گوش می‌دهم. یادش بخیر! آن روزها این آهنگ را زیاد گوش می‌دادم!

یادش بخیر!

برچسب: ،
ارسال شده در روزانه | نظرات (۰)

من در ۹۹/۹/۹

آبان ۱۹م, ۱۳۸۸

شاید با گذشت حدود یک هفته از ۸۸/۸/۸ خیلی به موقع نباشد نوشتن آرزوهایی که در ۹۹/۹/۹ دارم. منتها می نویسم چون اولآ هم به صورت یک بازی وبلاگی در آمده و هم اینکه برای ثبت در تاریخ می خواهم بنویسم و ببینم که چقدر به آنها در ۹۹/۹/۹ خواهم رسید.

روز مذکور یعنی دقیقآ ۱۱ سال دیگر و در آن موقع من ۳۲ سال دارم، شاید روزگاری برسد که به الان خودم غبطه بخورم. نمی دانم آن موقع به کجا خواهم رسید، نمی دانم زنم ترکم خواهد کرد یا نه؟! نمی دانم که اصلآ توانسته باشم داروخانه ام را راه انداخته باشم و خیلی چیزها را نمی دانم ولی این ها شاید زیاد مهم نباشد، آرزو می کنم که همه ی این ها باشند و چیزهای دیگری هم باشند:

شاید نخستین آرزویم سلامتی پدر و مادری باشد که روی دیدن نگاه هایشان را ندارم. برای بزرگی دلشان و کوچکی عقل من، برای پرهیزهایشان و صرفه جویی هایشان و اصراف های بی مورد من ، برای درس نخواندن من و امید آنها را بر باد دادن  و صبر و دلخوشی آنها به من، برای قلب مهربانشان، برای وجودشان که همیشه دوستشان دارم. آرزو دارم که تا آن زمان آنقدر توانا باشم که به حج شان بفرستم، تا شاید درآنجا دل های پاک پدر و مادرم شفاعتی برای من و گناهانم باشد. آرزو دارم که آنقدر توانا باشم که بتوانم جز به حج که به تمام مکان های مقدسشان بفرستم.

شاید زیاد آرزوهایم مادی باشد ولی آرزو دارم تا ۱۱ سال دیگر و ۱۱ سال دیگرش آنقدر توانا باشم که بتوانم هزینه ی چند خانواده ی فقیر را برعهده بگیرم و برای دخترانشان جهیزیه بخرم.

شاید تنها یک آرزو باشد، که تا ۱۱ سال دیگر دیگر هیچ زندانی سیاسی نداشته باشیم، شاید یازده سال دیگر، دیگر در روز دانشجو برای ورود به دانشگاه کارت دانشجویی نخواهند، و آرزو می کنم که تا یازده سال دیگر روزنامه نگاری  و وبلگ نویسی را خطرناک ترین شغل روزگار ارتباطات ندانیم.

شاید آرزوی بزرگی باشد این که تا یازده سال دیگر طرح هدفمندکردن یارانه ها به هدف رسیده باشد! یازده سال دیگر یعنی ۹۹/۹/۹ و به عبارتی تنها ۳ماه و ۲۱ روز (یا ۲۰ روز نمی دانم دقیقآ؟) تا سال ۱۴۰۰ باقی مانده است، نمی دانم آرزویی منطقی است که به اهداف چشم انداز ۲۰ ساله رسیده باشیم؟! یا اینکه تا آن زمان میزان برداشت ما از طرح منطقه ی پارس جنوبی از قطری ها بیشتر باشد!(البته اگر تا آن زمان گازی در آنجا باقی مانده باشد !)
۱۱ سال دیگر آخرین سال ریاست جمهوری ۱۲مین دولت خواهد بود، امیدوارم دیگر” او” نباشد!

تا ۱۱ سال دیگر شاید تعداد گرسنگان جهان خیلی خیلی زیاد شده باشد، شاید هم خیلی خیلی کم شده باشد، آرزو می کنم هرکدام که می خواهد اتفاق بیافتد مردم ایران از دسته ی دوم نباشد.

آرزو دارم که ۱۱ سال دیگر، دیگر طالبان و القاعده ای نباشد که حملات تروریستی انجام دهند و بعد به هرجا رویم ما مسلمانان را تروریست بخوانند.
آرزو دارم که تا یازده سال دیگر دیگر قطعی برق نداشته باشیم و انرژی هسته ای مان به نتیجه رسیده باشد!

آرزو می کنم که تا ۱۱ سال دیگر واکسنی برای ویروس HIV ساخته شده باشد و تا آن زمان هیچ پاندمی آنفولانزایی مردم جهان را تهدید نکرده باشد.

شاید زیاد آرزو کردم، پس بگذارید آخرین آرزویم را بکنم:
آرزو می کنم که تا ۱۱ سال دیگر مردم ایران آزادترین مردم دنیا باشند!

این ها را نوشتم برای ثبت در تاریخ، شاید من تا همین فردا زنده نماندم، چه برسد به ۱۱ سال دیگر!

برچسب: ،
ارسال شده در روزانه، سياست | نظرات (۱)